تبليغاتX
دختر آتیش پاره

دختر آتیش پاره

زيبارويي که مي داند زيبايي ماندني نيست پرستيدني ست / حکیم ارد بزرگ ( پدر فلسفه اردیسم Philosophy of Orodism)


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 8:51  توسط بهاره کیانی  | 

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم:

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.

سهراب سپهری
برچسب‌ها: سهراب سپهری
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 22:3  توسط بهاره کیانی  | 

http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/02/Www.MyPix_.Ir-322.jpg

برایت یک بغل گندم

دلی خشنود از مردم

برایت چشمه ی آبی

کنارش عمر خضریابی

برایت یک بغل مریم

که مست از می می شوی هر دم

برایت قدرت آرش

که دشمن را زنی آتش

برایت سفره ای ساده

حلال و پاک و آماده

برایت یک غرل احساس

دو بیتی های عطر یاس

برایت هرچه خوبیست

آرزو دارم


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 13:32  توسط بهاره کیانی  | 

بوي باران بوي سبزه بوي خاك
 شاخه هاي شسته باران خورده پاك
 آسمان آبي و ابر سپيد
 برگهاي سبز بيد
 عطر نرگس رقص باد
 نغمه شوق پرستو هاي شاد
 خلوت گرم كبوترهاي مست
 نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار
 خوش به حال روزگار
 خوش به حال چشمه ها و دشت ها
 خوش به حال دانه ها و سبزه ها
 خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
 خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز
 خوش به حال جام لبريز از شراب
 خوش به حال آفتاب
 اي دل من گرچه در اين روزگار
 جامه رنگين نمي پوشي به كام
 باده رنگين نمي نوشي ز جام
 نقل و سبزه در ميان سفره نيست
 جامت از ان مي كه مي بايد تهي است
 اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
 اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
 گر نكوبي شيشه غم را به سنگ

 هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ.

(*فريدون مشيري)

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 13:31  توسط بهاره کیانی  | 

 من دلم میخواهد ... خانه ای داشته باشم پر دوست ...

کنج هر دیوارش ... دوستانم بـنشینند آرام ... گل بگو گل بشنو ...

هر کسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد ...

شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست ...

شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست ...

بر درش برگ گلی میکوبم ... و به یادش با قلم سبز بهار ...

مینویسم : ای یار خانه دوستی ما اینجاست ! ...

تا که دیگر نگوید سهراب : خانه دوست کجاست ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 13:30  توسط بهاره کیانی  |